کمک یار متا
واژه نامه اینترنتی متا
کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.
| Term | شرح |
|---|---|
| مدیر ماکرو Macro Manager | مدیر ماکرو نوعی رهبر یا سرپرست است که از سبک مدیریت کمدرگیری و غیرمداخلهگر استفاده میکند. در این سبک، مدیر به جای نظارت دقیق بر تمام جزئیات، اجازه میدهد کارکنان با استقلال و آزادی بیشتر کارهای خود را انجام دهند. به این سبک رهبری، ماکرو منیجمنت (Macro‑Management) میگویند.
کلیک ها - 7 Synonyms -
مدیر ماکرو,Macro Manager |
| مدیر پروژه Project Manager | مدیر پروژه: عضو تیم توسعه که بر پروژه نظارت دارد.
کلیک ها - 441 Synonyms -
مدیر پروژه,Project Manager |
| مدیر کل General Manager | مدیر کل یا General Manager (GM) فردی است که مسئولیت کلی مدیریت عملیات یک بخش، شعبه یا واحد تجاری را بر عهده دارد. او در سلسلهمراتب سازمانی بالای کارکنان و مدیران میانی قرار دارد اما زیر مدیران ارشد اجرایی (مانند CEO یا COO) است.
کلیک ها - 81 Synonyms -
مدیر کل,General Manager,GM |
| مدیریت ارتباط با مشتری Customer Relationship Management | CRM مخفف مدیریت ارتباط با مشتری است و به اصول، شیوه ها و دستورالعمل هایی اشاره دارد که یک سازمان در تعامل با مشتریان خود از آنها پیروی می کند. از دیدگاه سازمان، کل این رابطه شامل تعاملات مستقیم با مشتریان، مانند فروش و فرآیندهای مرتبط با خدمات، پیشبینی و تحلیل روندها و رفتارهای مشتری است. در نهایت، CRM در خدمت افزایش تجربه کلی مشتری است.
کلیک ها - 271 Synonyms -
مدیریت ارتباط با مشتری,Customer Relationship Management,CRM |
| مدیریت بر مبنای هدف Management by Objectives | مدیریت بر مبنای هدف (Management by Objectives یا MBO) یک رویکرد مدیریتی استراتژیک است که تلاش میکند اهداف سازمان را با اهداف کارکنان و مدیران هماهنگ کند.
کلیک ها - 10 Synonyms -
مدیریت بر مبنای هدف,Management by Objectives |
| مدیریت برند Brand Management | مدیریت برند تابعی از بازاریابی است که از تکنیک هایی برای افزایش ارزش درک شده خط محصول یا برند در طول زمان استفاده می کند. مدیریت اثربخش برند، قیمت محصولات را افزایش میدهد و از طریق تداعیها و تصاویر مثبت برند یا آگاهی قوی از برند، مشتریان وفادار ایجاد میکند.
کلیک ها - 300 Synonyms -
مدیریت برند,Brand Management |
| مدیریت توزیع Distribution Management | مدیریت توزیع به فرآیند نظارت بر جابجایی کالا از تأمین کننده یا تولیدکننده تا نقطه فروش اشاره دارد. این یک اصطلاح فراگیر است که به فعالیتها و فرآیندهای متعددی مانند بستهبندی، موجودی، انبارداری، زنجیره تأمین و لجستیک اشاره دارد.
کلیک ها - 228 Synonyms -
مدیریت توزیع,Distribution Management |