Skip to main content

کمک یار متا

واژه نامه اینترنتی متاکمک یار متا

کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.

نام "واژه" را وارد کنید.
Term شرح
مفهوم Incumbent
واژه Incumbent به فردی اطلاق می‌شود که در حال حاضر یک سمت یا مسئولیت مشخص را در یک سازمان، شرکت یا نهاد دولتی بر عهده دارد. این فرد موظف است وظایف مرتبط با آن جایگاه را انجام دهد.
کلیک ها - 95
Synonyms - مفهوم Incumbent,Incumbent
متعادل‌سازی سبد سرمایه‌گذاری (Rebalancing)

متعادل‌سازی سبد سرمایه‌گذاری (Rebalancing) فرآیندی است که طی آن ترکیب دارایی‌ها در یک سبد سرمایه‌گذاری به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که با اهداف مالی و میزان ریسک‌پذیری سرمایه‌گذار هماهنگ باقی بماند.

کلیک ها - 49
Synonyms - متعادل‌سازی سبد سرمایه‌گذاری,Rebalancing
منحنی بازده اوراق خزانه On-The-Run

منحنی بازده اوراق خزانه On-The-Run نموداری است که بازده (Yield) را در برابر سررسید (Maturity) برای جدیدترین اوراق خزانه‌داری منتشرشده دولت آمریکا نمایش می‌دهد.

کلیک ها - 53
Synonyms - منحنی بازده اوراق خزانه,On-The-Run
متخصص ریسک انرژی Energy Risk Professional

متخصص ریسک انرژی (ERP) یک عنوان حرفه‌ای است که توسط انجمن جهانی متخصصان ریسک (GARP) به افرادی که در صنایع نفت، زغال سنگ، گاز طبیعی و انرژی‌های جایگزین کار می‌کنند، اعطا می‌شود. از سال 2021، این عنوان دیگر ارائه نخواهد شد.

کلیک ها - 195
Synonyms - متخصص ریسک انرژی,Energy Risk Professional,ERP
مدیریت دارایی/بدهی Asset/Liability Management

مدیریت دارایی/بدهی فرآیند مدیریت استفاده از دارایی‌ها و جریان‌های نقدی برای کاهش ریسک زیان شرکت از عدم پرداخت به موقع بدهی است. دارایی ها و بدهی های خوب مدیریت شده، سود کسب و کار را افزایش می دهد.

کلیک ها - 575
Synonyms - مدیریت دارایی/بدهی,Asset/Liability Management
محجور

تعریف محجور - اشخاص محجور

محجور کسی است كه از تصرف در اموال و حقوق مالی خود ممنوع است و به عبارت ديگر اهليت استيفاء ندارد .

کلیک ها - 2851
Synonyms - محجور
میکرومنتجر Micromanager
میکرومنتجر به مدیری گفته می‌شود که به‌طور افراطی عملکرد کارکنان را تحت نظر می‌گیرد و تلاش می‌کند تمام جزئیات کوچک کار را شخصاً کنترل و بررسی کند.
کلیک ها - 53
Synonyms - میکرومنتجر,Micromanager