Skip to main content

کمک یار متا

واژه نامه اینترنتی متاکمک یار متا

کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.

نام "واژه" را وارد کنید.
Term شرح
لیزهولد Leasehold
«لیزهولد» یک اصطلاح حسابداری است که به دارایی اجاره‌شده اشاره دارد. این دارایی معمولاً یک ملک است، مانند یک ساختمان یا بخشی از فضای آن.
کلیک ها - 49
Synonyms - لیزهولد,Leasehold
لیزینگ اهرمی Leveraged Lease

لیزینگ اهرمی نوعی ساختار مالی است که در آن موجر (Lessor) یک دارایی باارزش—مانند تجهیزات صنعتی، ماشین‌آلات سنگین یا وسایل نقلیه—را به مستأجر (Lessee) اجاره می‌دهد، اما بخش عمده هزینه خرید دارایی را از طریق وام یا منابع مالی یک شخص ثالث تأمین می‌کند.

کلیک ها - 61
Synonyms - لیزینگ اهرمی,Leveraged Lease
لیس پندنز Lis Pendens
Lis Pendens (به معنای «دعوی در جریان») یک اعلان رسمی و عمومی است که اطلاع می‌دهد یک دعوی حقوقی مرتبط با ملک مطرح شده و هنوز در حال رسیدگی است.
این اعلامیه در دفاتر ثبت املاک ثبت می‌شود تا همه—including خریداران احتمالی—بدانند که ملک موردنظر درگیر یک پرونده حقوقی است.
کلیک ها - 56
Synonyms - لیس پندنز,Lis Pendens
لیست جداول محوری PivotTable list
لیست جداول محوری: یک مؤلفه وب مایکروسافت آفیس که به شما امکان می دهد ساختاری شبیه به جدول محوری Excel ایجاد کنید. کاربران می توانند لیست PivotTable را در یک مرورگر وب مشاهده کنند و طرح آن را به روشی مشابه جدول محوری Excel تغییر دهند.
کلیک ها - 732
Synonyms - لیست جداول محوری,PivotTable list
لیست‌شده Listed
وقتی یک شرکت «لیست‌شده» (Listed Company) نامیده می‌شود، یعنی سهام آن برای خرید و فروش در یک بورس رسمی عرضه شده است.
کلیک ها - 45
Synonyms - لیست‌شده,Listed
لیکوئید کردن Liquidating
لیکوئید کردن (Liquidating) به معنی تبدیل دارایی‌ها یا اموال به پول نقد یا معادل نقد از طریق فروش آن‌ها در بازار آزاد است.
اصطلاح Liquidation نیز به فرآیند پایان دادن یک کسب‌وکار و توزیع دارایی‌های آن بین طلبکاران اشاره دارد.
کلیک ها - 53
Synonyms - لیکوئید کردن,Liquidating
لیکوئیدیتور Liquidator
لیکوئیدیتور فرد یا نهادی است که برای تصفیه و بستن امور یک شرکت—معمولاً در زمان ورشکستگی—منصوب می‌شود.
وظیفه او مدیریت دارایی‌ها و بدهی‌های شرکت است تا فرآیند تعطیلی کسب‌وکار به‌صورت قانونی، شفاف و منظم انجام شود.
کلیک ها - 78
Synonyms - لیکوئیدیتور,Liquidator