Skip to main content

کمک یار متا

واژه نامه اینترنتی متاکمک یار متا

کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.

نام "واژه" را وارد کنید.
Term شرح
اقتصاد بازرگانی Business Economics

اقتصاد بازرگانی رشته ای از اقتصاد کاربردی است که به مطالعه مسائل مالی، سازمانی، بازار و محیطی می پردازد که شرکت ها با آن مواجه هستند.

کلیک ها - 351
Synonyms - اقتصاد بازرگانی,Business Economics
اقتصاد برنامه‌ ریزی شده متمرکز Centrally Planned Economy

اقتصاد برنامه‌ریزی شده متمرکز که به عنوان اقتصاد دستوری نیز شناخته می‌شود، یک سیستم اقتصادی است که در آن یک نهاد دولتی تصمیمات اقتصادی را در مورد تولید و توزیع کالا اتخاذ می‌کند. اقتصادهای برنامه ریزی شده متمرکز با اقتصادهای بازار متفاوت هستند، جایی که این تصمیمات نتیجه هزاران انتخاب تولیدکنندگان و مصرف کنندگان است.

کلیک ها - 324
Synonyms - اقتصاد برنامه‌ ریزی شده متمرکز,Centrally Planned Economy
اقتصاد بسته Closed Economy

اقتصاد بسته معمولاً به کشوری اطلاق می شود که با هیچ کشور دیگری مبادلات مالی انجام نمی دهد. یعنی نه وارداتی وارد کشور می شود و نه صادراتی از آن خارج می شود.

کلیک ها - 296
Synonyms - اقتصاد بسته,Closed Economy
اقتصاد توسعه Development Economics

اقتصاد توسعه شاخه‌ای از علم اقتصاد است که بر بهبود شرایط مالی، اقتصادی و اجتماعی در کشورهای در حال توسعه تمرکز دارد. اقتصاد توسعه عواملی مانند سلامت، آموزش، شرایط کار، سیاست‌های داخلی و بین‌المللی و شرایط بازار را با تمرکز بر بهبود شرایط در فقیرترین کشورهای جهان در نظر می‌گیرد.

کلیک ها - 394
Synonyms - اقتصاد توسعه,Development Economics
اقتصاد توسعه‌ یافته Developed Economy

یک اقتصاد توسعه‌ یافته معمولاً مشخصه یک کشور توسعه‌یافته با سطح نسبتاً بالایی از رشد اقتصادی و امنیت است. معیارهای استاندارد برای ارزیابی سطح توسعه یک کشور عبارتند از درآمد سرانه یا تولید ناخالص داخلی سرانه، سطح صنعتی شدن، استاندارد عمومی زندگی و میزان زیرساخت‌های فناوری.

کلیک ها - 253
Synonyms - اقتصاد توسعه‌ یافته,Developed Economy
اقتصاد جدید New Economy

اقتصاد جدید (New Economy) اصطلاحی است که برای توصیف صنایع نوظهور و با رشد سریع به‌کار می‌رود؛ صنایعی که در لبه فناوری قرار دارند و به‌عنوان محرک اصلی رشد اقتصادی و افزایش بهره‌وری شناخته می‌شوند.

کلیک ها - 20
Synonyms - اقتصاد جدید,New Economy
اقتصاد دستوری Command Economy

اقتصاد دستوری یک جنبه کلیدی از یک سیستم سیاسی است که در آن یک مقام دولتی مرکزی سطوح تولید مجاز و قیمت هایی که ممکن است برای کالاها و خدمات اعمال شود را دیکته می کند. اکثر صنایع در اقتصادهای فرماندهی مالکیت عمومی دارند.

کلیک ها - 142
Synonyms - اقتصاد دستوری,Command Economy