کمک یار متا
واژه نامه اینترنتی متا
کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.
| Term | شرح |
|---|---|
| خوداشتغالی (Self-Employment) | خوداشتغالی (Self-Employment) به وضعیتی گفته میشود که در آن فرد برای خودش کار میکند و درآمد خود را بهجای یک کارفرما، از مشتریان یا مشتریان متعدد دریافت میکند.
کلیک ها - 41 Synonyms -
خوداشتغالی,Self-Employment |
| پلتفرم میکرو-سرمایهگذاری Micro-Investing Platform | پلتفرم میکروسرمایهگذاری یک اپلیکیشن یا سرویس مالی است که به کاربران اجازه میدهد با مبالغ بسیار کوچک و بهصورت منظم سرمایهگذاری کنند.
کلیک ها - 158 Synonyms -
پلتفرم میکرو-سرمایهگذاری,Micro-Investing Platform |
| معاملات بلوکی Block trades | معاملات بلوکی ابزاری حیاتی برای سرمایه گذاران نهادی برای مدیریت موقعیت های بزرگ بدون ایجاد تغییر در بازار است. در حالی که بیشتر سرمایه گذاران سهام را در مقادیر نسبتاً کم خرید و فروش می کنند، این معاملات در مقیاس بزرگ هستند که قوانین و شیوه های خاص خود را دارند. معاملات بلوکی می تواند بازارها را به حرکت درآورد زیرا اغلب ده ها هزار سهم و میلیون ها دلار را شامل می شود.
کلیک ها - 347 Synonyms -
معاملات بلوکی,Block trades |
| نمودار میله ای Bar Chart | نمودارهای میله ای از چندین میله قیمت تشکیل شده است که هر نوار نشان می دهد که چگونه قیمت یک دارایی یا اوراق بهادار در یک دوره زمانی مشخص حرکت کرده است. هر نوار معمولاً قیمتهای باز، زیاد، پایین و بسته شدن (OHLC) را نشان میدهد، اگرچه ممکن است این قیمت فقط برای نمایش بالا، پایین و بسته شدن (HLC) تنظیم شود.
کلیک ها - 204 Synonyms -
نمودار میله ای,Bar Chart |
| اقتصاد توسعه یافته Developed Economy | یک اقتصاد توسعه یافته معمولاً مشخصه یک کشور توسعهیافته با سطح نسبتاً بالایی از رشد اقتصادی و امنیت است. معیارهای استاندارد برای ارزیابی سطح توسعه یک کشور عبارتند از درآمد سرانه یا تولید ناخالص داخلی سرانه، سطح صنعتی شدن، استاندارد عمومی زندگی و میزان زیرساختهای فناوری.
کلیک ها - 303 Synonyms -
اقتصاد توسعه یافته,Developed Economy |
| کلمۀ کلیدی Head Term | کلمۀ کلیدی Head Term: یک کلمه کلیدی محبوب با حجم جستجوی بالا که معمولا رتبه بندی برای آن دشوار است. از خصوصیات این کلمۀ کلیدی کوتاه و محبوب بودن آن است.
کلیک ها - 515 Synonyms -
Head Term,کلمۀ کلیدی |
| پلاگین Plugin | پلاگین: افزونهای که قابلیتهای جدیدی را به برنامه یا نرمافزار میزبان اضافه میکند، بدون اینکه تغییری در خود میزبان ایجاد کند.
کلیک ها - 275 Synonyms -
پلاگین,Plugin |