کمک یار متا
واژه نامه اینترنتی متا
کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.
| Term | شرح |
|---|---|
| کارایی تخصیص Allocational Efficiency | کارایی تخصیصی ویژگی یک بازار کارآمد است که در آن توزیع بهینه کالاها در یک اقتصاد نیازها و خواسته های جامعه را برآورده می کند. هدف کارایی تخصیصی این است که اطمینان حاصل شود که از منابع به گونه ای استفاده می شود که سود نهایی آنها برای جامعه برابر با هزینه نهایی آنها باشد.
کلیک ها - 477 Synonyms -
کارایی تخصیص,Allocational Efficiency |
| کارایی پارتو Pareto Efficiency | کارایی پارتو که با نام بهینگی پارتو (Pareto Optimality) نیز شناخته میشود، وضعیتی در اقتصاد است که در آن منابع بهگونهای تخصیص یافتهاند که بهبود وضعیت یک فرد، بدون بدتر کردن وضعیت فرد دیگر امکانپذیر نیست.
کلیک ها - 55 Synonyms -
کارایی پارتو,Pareto Efficiency |
| کارایی بازار Market Efficiency | کارایی بازار مفهومی است که بیان میکند در یک بازار کارا، تمام اطلاعات مرتبط و مهم بهسرعت و بهطور کامل در قیمت داراییها منعکس میشود. در چنین بازاری، هیچ دارایی کمارزشگذاریشده یا بیشارزشگذاریشده وجود ندارد؛ بنابراین هیچ سرمایهگذاری نمیتواند بهطور مداوم و قابل اعتماد «بازار را شکست دهد».
کلیک ها - 50 Synonyms -
کارایی بازار,Market Efficiency |
| کارایی اقتصادی Economic Efficiency | کارایی اقتصادی زمانی است که تمام کالاها و عوامل تولید در یک اقتصاد به ارزشمندترین کاربردهای خود توزیع یا تخصیص داده شوند و ضایعات حذف یا به حداقل برسند. یک سیستم از نظر اقتصادی کارآمد در نظر گرفته میشود اگر عوامل تولید در سطحی برابر یا نزدیک به ظرفیت خود استفاده شوند.
کلیک ها - 267 Synonyms -
کارایی اقتصادی,Economic Efficiency |
| کارایی Efficiency | اصطلاح کارایی به بالاترین سطح عملکرد با استفاده از کمترین میزان ورودی برای دستیابی به بیشترین میزان خروجی اشاره دارد. کارایی مستلزم کاهش تعداد منابع غیرضروری مورد استفاده برای تولید یک خروجی مشخص، از جمله زمان و انرژی شخصی است.
کلیک ها - 381 Synonyms -
کارایی,Efficiency |
| کارآفرین درونسازمانی Intrapreneur | Intrapreneur (کارآفرین درونسازمانی) به کارمندی گفته میشود که وظیفه دارد در داخل یک شرکت ایدهها، پروژهها یا نوآوریهای جدید توسعه دهد. این اصطلاح را گیفورد پینچوت سوم (Gifford Pinchot III) و الیزابت پینچوت ابداع کردند.
کلیک ها - 149 Synonyms -
کارآفرین درونسازمانی,Intrapreneur |
| کارآفرین اجتماعی (Social Entrepreneur) | کارآفرین اجتماعی (Social Entrepreneur) فردی است که با استفاده از نوآوری و ایدههای خلاقانه، به حل مشکلات اجتماعی، اقتصادی یا محیطزیستی میپردازد و هدف اصلی او ایجاد تأثیر مثبت در جامعه است، نه صرفاً کسب سود مالی.
کلیک ها - 22 Synonyms -
کارآفرین اجتماعی,Social Entrepreneur |