Skip to main content

کمک یار متا

واژه نامه اینترنتی متاکمک یار متا

کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.

نام "واژه" را وارد کنید.
Term شرح
مدیر غیرموظف Non-Executive Director

مدیر غیرموظف یا Non-Executive Director به عضوی از هیئت‌مدیره شرکت گفته می‌شود که در مدیریت روزمره و اجرایی شرکت دخالت مستقیم ندارد، اما به‌عنوان یک مشاور مستقل در تصمیم‌گیری‌های کلان، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی استراتژیک مشارکت می‌کند.

کلیک ها - 20
Synonyms - مدیر غیرموظف,Non-Executive Director
مدیر غیرموظف Outside Director

مدیر غیرموظف (Outside Director) که با عنوان مدیر غیر اجرایی (Non-Executive Director) نیز شناخته می‌شود، عضوی از هیئت‌مدیره شرکت است که:

  • کارمند شرکت نیست
  • در مدیریت روزمره نقش اجرایی ندارد
  • ذی‌نفع مستقیم (سهامدار عمده یا مدیر داخلی) محسوب نمی‌شود
کلیک ها - 12
Synonyms - مدیر غیرموظف,Outside Director
مدیر ماکرو Macro Manager

مدیر ماکرو نوعی رهبر یا سرپرست است که از سبک مدیریت کم‌درگیری و غیرمداخله‌گر استفاده می‌کند. در این سبک، مدیر به جای نظارت دقیق بر تمام جزئیات، اجازه می‌دهد کارکنان با استقلال و آزادی بیشتر کارهای خود را انجام دهند. به این سبک رهبری، ماکرو منیجمنت (Macro‑Management) می‌گویند.

کلیک ها - 24
Synonyms - مدیر ماکرو,Macro Manager
مدیر پروژه Project Manager

مدیر پروژه: عضو تیم توسعه که بر پروژه نظارت دارد.

کلیک ها - 467
Synonyms - مدیر پروژه,Project Manager
مدیر پول Money Manager

مدیر پول (Money Manager) فرد یا شرکت مالی‌ای است که مسئولیت مدیریت سبد سرمایه‌گذاری (پرتفوی) افراد یا نهادهای بزرگ را بر عهده دارد. این مدیران با استفاده از تخصص‌های مختلف—از تحقیق در مورد فرصت‌های سرمایه‌گذاری، انتخاب دارایی‌ها، تحلیل بازار، نظارت بر عملکرد سرمایه تا تصمیم‌گیری درباره زمان خرید و فروش—به مشتریان کمک می‌کنند ارزش سرمایه خود را افزایش دهند.

کلیک ها - 17
Synonyms - مدیر پول,Money Manager
مدیر کل General Manager

مدیر کل یا General Manager (GM) فردی است که مسئولیت کلی مدیریت عملیات یک بخش، شعبه یا واحد تجاری را بر عهده دارد. او در سلسله‌مراتب سازمانی بالای کارکنان و مدیران میانی قرار دارد اما زیر مدیران ارشد اجرایی (مانند CEO یا COO) است.

کلیک ها - 90
Synonyms - مدیر کل,General Manager,GM
مدیریت ارتباط با مشتری Customer Relationship Management

CRM مخفف مدیریت ارتباط با مشتری است و به اصول، شیوه ها و دستورالعمل هایی اشاره دارد که یک سازمان در تعامل با مشتریان خود از آنها پیروی می کند. از دیدگاه سازمان، کل این رابطه شامل تعاملات مستقیم با مشتریان، مانند فروش و فرآیندهای مرتبط با خدمات، پیش‌بینی و تحلیل روندها و رفتارهای مشتری است. در نهایت، CRM در خدمت افزایش تجربه کلی مشتری است.

کلیک ها - 289
Synonyms - مدیریت ارتباط با مشتری,Customer Relationship Management,CRM