Skip to main content

کمک یار متا

واژه نامه اینترنتی متاکمک یار متا

کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.

نام "واژه" را وارد کنید.
Term شرح
هزینه حقوق صاحبان سهام Cost of Equity

هزینه حقوق صاحبان سهام، بازدهی است که یک شرکت برای تصمیم گیری در مورد اینکه آیا سرمایه گذاری الزامات بازگشت سرمایه را برآورده می کند، به آن نیاز دارد. شرکت ها اغلب از آن به عنوان آستانه بودجه بندی سرمایه برای نرخ بازده مورد نیاز استفاده می کنند.

کلیک ها - 163
Synonyms - هزینه حقوق صاحبان سهام,Cost of Equity
هزینه در هزار Cost Per Thousand

هزینه در هزار (CPM) به میانگین هزینه ای که یک شرکت برای 1000 نمایش تبلیغات پرداخت می کند، اشاره دارد. این یک معیار (و یک مدل قیمت گذاری) است که در بازاریابی دیجیتال استفاده می شود. نسخه کوتاه شده این اصطلاح "CPM" است (حتی اگر مخفف هزینه در هزار "CPT" است) زیرا کلمه mille - مانند "هزینه در هر میلی" - کلمه لاتین برای هزار است.

کلیک ها - 447
Synonyms - هزینه در هزار,Cost Per Thousand,CPM
هزینه درآمد Cost of Revenue

اصطلاح هزینه درآمد به کل هزینه تولید و ارائه یک محصول یا خدمات به مصرف کنندگان اشاره دارد. اطلاعات هزینه درآمد در صورت سود و زیان شرکت یافت می شود. برای نشان دادن هزینه های مستقیم مرتبط با کالاها و خدماتی که شرکت ارائه می دهد طراحی شده است. صنعت خدمات اغلب استفاده از معیارهای هزینه درآمد را ترجیح می دهد زیرا این یک حساب جامع تر از هزینه های مختلف مرتبط با فروش یک کالا یا خدمات است.

کلیک ها - 152
Synonyms - هزینه درآمد,Cost of Revenue
هزینه زندگی Cost of Living

هزینه زندگی به پول مورد نیاز برای وسایل ضروری مانند مسکن، غذا، مالیات و مراقبت های بهداشتی در یک مکان و زمان خاص اشاره دارد. اغلب برای مقایسه هزینه های زندگی در شهرهای مختلف استفاده می شود. هزینه های زندگی بالاتر، مانند نیویورک، مستلزم حقوق بالاتر برای استطاعت زندگی در این منطقه است.

کلیک ها - 345
Synonyms - هزینه زندگی,Cost of Living
هزینه سرمایه Capitalized Cost

بهای تمام شده سرمایه ای هزینه ای است که به بهای تمام شده دارایی ثابت در ترازنامه شرکت اضافه می شود. هزینه های سرمایه ای هنگام ساخت یا خرید دارایی های ثابت متحمل می شوند. آنها در دوره وقوع هزینه نمی شوند، اما در طول زمان از طریق استهلاک شناسایی می شوند.

کلیک ها - 220
Synonyms - هزینه سرمایه,Capitalized Cost
هزینه سرمایه Cost of Capital

هزینه سرمایه محاسبه حداقل بازدهی است که برای توجیه انجام یک پروژه بودجه بندی سرمایه، مانند ساخت یک کارخانه جدید، ضروری است. ارزیابی این است که آیا یک تصمیم پیش بینی شده می تواند با هزینه آن توجیه شود یا خیر.

کلیک ها - 294
Synonyms - هزینه سرمایه,Cost of Capital,WACC
هزینه سرمایه افزایشی Incremental Cost of Capital
هزینه سرمایه افزایشی (Incremental Cost of Capital) میانگین هزینه‌ای است که یک شرکت برای تأمین یک واحد اضافی سرمایه از طریق انتشار بدهی یا سهام جدید متحمل می‌شود.
کلیک ها - 61
Synonyms - هزینه سرمایه افزایشی,Incremental Cost of Capital