Skip to main content

کمک یار متا

واژه نامه اینترنتی متاکمک یار متا

کمک یار و کمک رسان مطالب مفید، آموزشی، مقاله و پروژه های دانشجویی به ترتیب حروف الفبای فارسی. واژه نامه اینترنتی متا با هدف بالا بردن سطح دانش و علم فعالیت می نماید.

نام "واژه" را وارد کنید.
Term شرح
عدم تعادل Disequilibrium

عدم تعادل وضعیتی است که در آن نیروهای داخلی و یا خارجی از رسیدن به تعادل بازار جلوگیری می‌کنند یا باعث می‌شوند بازار از تعادل خارج شود. این می تواند محصول جانبی کوتاه مدت تغییر در عوامل متغیر یا نتیجه عدم تعادل ساختاری بلند مدت باشد.

کلیک ها - 180
Synonyms - عدم تعادل,Disequilibrium
عدم تعادل سفارشات Order Imbalance

عدم تعادل سفارشات (Order Imbalance) زمانی رخ می‌دهد که تعداد یا حجم سفارش‌های خرید یا فروش یک دارایی به‌طور قابل‌توجهی از سمت مقابل بیشتر باشد؛ به‌طوری‌که امکان تطبیق کامل سفارش‌ها وجود نداشته باشد. در این وضعیت، بازار موقتاً از تعادل خارج می‌شود و قیمت‌ها ممکن است با نوسان شدید مواجه شوند.

کلیک ها - 87
Synonyms - عدم تعادل سفارشات,Order Imbalance
عدم سرمایه گذاری Disinvestment

عدم سرمایه گذاری اقدام یک سازمان یا دولت است که یک دارایی یا شرکت فرعی را می فروشد یا تصفیه می کند. در غیاب فروش یک دارایی، عدم سرمایه گذاری همچنین به کاهش هزینه های سرمایه ای (CapEx) اشاره دارد که می تواند تخصیص مجدد منابع را به مناطق مولدتر در یک سازمان یا پروژه با بودجه دولت تسهیل کند.

کلیک ها - 248
Synonyms - عدم سرمایه گذاری,Disinvestment
عدم صرفه جویی در مقیاس Diseconomies of Scale

عدم صرفه جویی در مقیاس زمانی اتفاق می افتد که یک شرکت یا کسب و کار آنقدر بزرگ می شود که هزینه های هر واحد افزایش می یابد. زمانی اتفاق می افتد که صرفه جویی در مقیاس دیگر برای یک شرکت کارایی نداشته باشد. با این اصل، به جای تجربه مداوم کاهش هزینه ها و افزایش تولید، یک شرکت با افزایش تولید شاهد افزایش هزینه ها است.

کلیک ها - 189
Synonyms - عدم صرفه جویی در مقیاس,Diseconomies of Scale
عدم واسطه گری Disintermediation

اصطلاح عدم واسطه گری به فرآیند قطع واسطه مالی در یک معامله اشاره دارد. ممکن است به مصرف‌کننده اجازه دهد که مستقیماً از یک عمده‌فروش خرید کند نه از طریق واسطه‌ای مانند خرده‌فروش، یا به یک کسب‌وکار اجازه می‌دهد مستقیماً از یک تولید کننده سفارش دهد نه از یک توزیع‌ کننده. در صنعت مالی، زمانی دیده می‌شود که یک سرمایه‌گذار قادر به خرید مستقیم سهام باشد نه از طریق یک کارگزار یا یک موسسه مالی. هدف از میانجی گری معمولاً کاهش هزینه ها، تسریع تحویل یا هر دو است.

کلیک ها - 172
Synonyms - عدم واسطه گری,Disintermediation
عرضه (Supply)

عرضه (Supply) یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم علم اقتصاد است که به مقدار کالا یا خدماتی اشاره دارد که تولیدکنندگان حاضرند در بازار و در قیمت‌های مختلف به خریداران ارائه دهند.

کلیک ها - 45
Synonyms - عرضه,Supply
عرضه Offering

عرضه (Offering) به فرآیندی گفته می‌شود که در آن یک شرکت برای تأمین سرمایه اقدام به انتشار و فروش اوراق بهادار مانند سهام یا اوراق قرضه می‌کند. مشهورترین نوع عرضه، عرضه اولیه سهام (IPO) است، اما عرضه‌ها می‌توانند به شکل‌های مختلف و در مراحل گوناگون چرخه عمر شرکت انجام شوند.

کلیک ها - 47
Synonyms - عرضه,Offering